متاسفانه اينترنتم تموم شد ! و اينجا نصفه حروف سره جاشون نيستن ! و 4 تا هم كه اصلا نيستن !
فقط همينو بكم ! (g)
كه اينجا أدم به فكره خدا باشه ! به فكره اينه كه له نشه !
بعدا ميام كامل توضيح ميدم ! فعلا!
سالار!
مرده شور هر چی مدرسست رو ببرن
متاسفانه اينترنتم تموم شد ! و اينجا نصفه حروف سره جاشون نيستن ! و 4 تا هم كه اصلا نيستن !
فقط همينو بكم ! (g)
كه اينجا أدم به فكره خدا باشه ! به فكره اينه كه له نشه !
بعدا ميام كامل توضيح ميدم ! فعلا!
سالار!
البته قبلا تجربش رو دارم برا شما ميگم تا يه وقتي اگه خداي نكرده اين بلا سرتون بيا بدونيد چيكار كنيد اول از همه بگم اين روش كاملا عملي و تجربي هست و همه چي به شما بستگي داره! خوب شروع ميكنيم: اگر يه وقتي مثل من داشتيد نوشابه ميخورديد(نوشابه خيلي بده.در يك تجربه ي ديگه اب ليمو ريخت اما به بدي نوشابه نبود)و اون بر اثر يه عاملي كلا ليوان بر عكس شد روي كيبورد و شما در صفحه ي بازي انلاين بوديد(مثل من) كه كيبورد يه سري علائم عجيب تو بازي بفرسته و شما رو مثل من يك spamere حرفه اي خطاب كنند و ban كردنتون هر چه سريعتر هر كاري داريد ول كنيد و با موسي كه شايد درست مونده باشه همه ي برنامه هاي كامپيوتر رو ببنديد ! اصلا هول(حول! نميدونم)نگران نشيد ! اين امري كاملا طبيعي هست ! با خونسردي تمام پيچاي پشت كيبورد رو باز كرده و نوشابه اي كه اون تو به مقدار حدود 1.5 ليتر هست رو خالي ميكنيد ! كيبورد رو مانند يك ظرف شسته و ميگزاريد خشك بشود. ميتوان براي انجام شدن سريع عمل خشك شدن از شسوار استفاده كنيد (مثل من) بعد از اينكه از خشك شدن كيبورد اطمينان كامل پيدا كرديد همه ي قطعات (چندتا بيشتر نيست) سر جاي اوليه گذاشته و كيبورد رو وصل ميكنيد ! اگه كار نكرد اصلا نگران نباشيد (مثل من) بگيريد بخوابيد فردا كه بيدار ميشيد حتما كار خواهد كرد ! اما از خير كليدها ي عدد سمت راست كيبورد بگزريد ! چون هنوز موفق به راه اندازي اونا نشدم ! يك مشكل ديگه كه ممكنه پيش بياد اينه كه كليد استارت به جاي عدد 1 كار ميكنه اونم مشكلي نيست نكته ي مهم: هيچ گاه پيچ ها رو در دهانتون نگذاريد چو من گذاشتم يكي از پيچا گم شد(مثل من) !!!!!! نكته ي مهم 2 : مواظب كليد هاي كيبورد باشيد كه گم نشه (مثل من) نكته ي كنكوري : من خودم اين راه رو 2 بار تست كردم با مواد مختلف.مسئوليت اين كار به عهده ي خود شخص است و لا غير ! خوش باشيد مكس
حالا يه تيكه از خاطره اي مشترك رو براتوم مينويسم. خير سرمون اولين سفر مجردي عمرمون رو با هم رفتيم تهران پيش دايي سالار(ايشون هم مجردن) مدت اقامت 3 روز و دو شب يا 2 روز و 3 شب يادم نيست! خلاصه بگم تا ما اومديم سوار اتوبوس بشيم(ديگه خواستيم بگيم ما هم ميتونيم) 1 ميليارد نصيحت از سلسله اشخاص متفاوت بود كه براي ما گفته ميشد ( خان اول)(خان رو درست نوشتم ؟؟؟!) رفتيم سوار اتوبوس شديم و اخرين رديف نشستيم سالار . من . برادر طلبه . خواهر طلبه(نامزد برادر طلبه) به اين ترتيب نشستيم. اوتوبوس راه افتاد ما هم از همه جا بي خبر نميدونستيم كجا واي ميسته كه يعني ميدونستيم اما نميدونستيم كي وا ميسته ! سر راه همون اول اتوبوس واستاد يكي اومد بالا موز ميفروخت . با سالار مشورت كرديم بخريم با نه ديديم گرسنه نيستيم و نخريديم چشتون روز بد نبينه بدبختي ما از همون موقع شروع شد ! تا يارو رفت پايين و اتوبوس رفت تو دنده 1 ما از گرسنگي داشتيم ميمرديم ! هيچي يه خورده حرف زديم گفتيم خنديديم بعدش يه فيلم نشستيم ديديم (psp) بعدش من يه چرت زدم و بيدار شدم گفتم به سالار رسيديم گفت نميدونم ! پرسيديم يارو گفت هنوز از اصفهان خارج نشديم !!!!!!!!!!! OMG ! من و سالار هيچي به رومون نياورديم.صبر كرديم و صبر كرديم هي كيلومتر كناره جاده رو نگاه ميكرديم كه با سرعت وحشتناكي (فكر كنم هر 30 دقيقه 1 كيلومتر ) ميگذشت ! ما همچنان صبر كرديم گرسنه تشنه هم 1 و هم 2 داشتيم ! كه وسط راه فهميديم خود اتوبوس اب داره اينقدر خوشحال شديم ! رفتم 7-8 تا اب از يارو كمك راننده گرفتم اومدم.يه سر رفتيم بالا كه همون قلپ اولو خورديم حالمون بد شد همونم تف كرديم حالمونم بدتر شد ! اون 7-8 تا اب رو هم گذاشتيم پشت اتوبوس. رسيديم ! رسيديم ! رسيديم اما كجا ؟! ايستگاه بين راه تا مردم يه استراحتي بكنن ! من و سالارو ميگي مثل نديد بديدا رفتيم هرچي ديديم خريديم !با 2-3 تا كيسه بسيار بزرگ پر از تنقلات ! برگشتيم تو اتوبوس حالا بود كه وارد مرحله ي بسيار حساس ميشديم به خاطر مسائل امنيتي كه به خاطر نصايهي كه بمون گفته بودن . گفته بودن به خاطر مسائل گلاب به روتون {دستشويي(توالت)} كه اينجا ما نياز پيدا كرده بوديم بسيار حساس و دقيق باشيم ! ما هم مثل جيمز باند رفتيم WC رو پيدا كنيم بعد از پرسشهاي فراوان بلاخره پيدا شد و ما يكي يكي رفتيم به داخل در هنگامي كه يكي داخل بود اون يكي بايد كشيك ميداد و مواظب بود كه براي اون يكي مشكل يا خودتون بهتر ميدونيد ديگه پيش نياد ! ناگفته نمونه كه پيدا كردن اتوبوس خودش به اندازه ي يك خان سخت بود چون همه اتوبوسا شكل هم بود خير سرمو اتوبوس رو نگاه كرديم كه يادمون نره ! تازه يه چيزم نشون كرديم اما بعدش فهميديم كه اون نشون روي همه ي اتوبوسا هست ! توي قم هم يه ايست چند ثانيه اي داشتيم كه 2 خواهر و برادر طلبه پياده بشن(خدا وكيلي ادم باحال و پايه مثل اونا كم پيدا ميشه ! ) و يك بنده خدا كه بسيار بدشانس هم بود سوار شد تا بياد تهران ! اومد جاي اون 2تا نشست و اهنگ گوش ميداد متاسفانه اتوبوس در بين راه يه ترمز كمي محكم كرد كه عواقبش بعدا معلوم شد ! رسيديم تهران ! يعني ميشد ! وايساديم همه پياده بشن اون يارو كه تو راه سوار شده بود و داشت اهنگ گوش ميكرد ديديم داره به زمين و زمان فحش زشت زشت ميده ! نگاش كرديم ديديم همه ي اون آب ها كه گذاشته بوديم عقب با همون ترمز دقيقا روي ساك اون مرد بدشانس ريخته بود ! بنده خدا در ساكشم باز بود ! كلا كف اتوبوسم پر اب شده بود . من و سالار به رومون نياورديم و رفتيم ! نا گفته نمونه كه به علت بي فرهنگي ما متاسفانه همه ي اشغالها رو يه جاي اتوبوس جاسازي كرديم و اومديم البته سطل اشغال نبود وگرنه ما كه از اين كارا نميكنيم! الان خوابم مياد ساعت 4:30 a.m هست بقيه داستان واسه يه روز ديگه. از اين به بعدش واقعا جالبه... با اجازه خوش باشيد مكس
گويا وقتي به شدت خوابمون ميگيره حس نوشتنمون گل ميكنه ! من شرمندم خدا وكيلي خودتون ببخشيد ! خوب كجا بوديم اهان ... ادامه ي داستان ! اومدم برم خونه اما نميتونستم يعني متاسفانه كسي در رو به روم باز نميكرد ! هيچي مثل گدا گشنه ها همون گوشه نشسته بودم كه يه صدايي اومد ! يه عالمه فوحش ركيك و ... ميداد نميدونم به كي ! ديدم يه گربه داره رد ميشه ! ديدم صدا هم از اون طرفه در نتيجه گربه صدا ميده ! هي گربه داشت فوحش ميداد كه يهو فهميدم به كي فوش ميده ! به اشرف مخلوقات كه اينا زندگي مارو مختل كردن ! منم عصباني شدم رفتم باش درگير شدم بي پدر يه كتك اساس زد بمون پرتم كرد يه گوشه اومد گفت من ببر بودم معتاد شدم اين شكليم چي فكر كردي سوسك ! منم به رگ لريم* برخورد ! يه قدرت زدم به گربه ديدم نابود شد همون لحظه يه سري بسيجي اومدن منو گرفتن بردن زير 33پل گفتن نسبتت با اين خانوم چيه ! گفتم ما دوست خانوادگي هستيم . حالا دختره كجاست ؟! گفتن ما نميدونيم بمون گزارش دادن بياي بگيريمت! منم اوضاع رو وخيم ديدم يه چيزي از جيبم در اوردم گفتم اين علامته حاكمه بزرگه احترام بگزاريد ! اينو كه گفتم يه بوي بدي حس كردم برگشتم پشت سرم رو نگاه كردم ديدم بعدش ديگه نديدم يه صدايي اومد گفت منو ببين گفتم نميبينم گفت اقراْ منم كه خوندن بلد نبودم شروع كردم به خوندن ! حالا ديگه صدا قطع نميشد جاتون خالي هرچي اهنگ بود ما خونديم از اقاسي گرفته تا جاستين ! همينجا بود كه كارگردان گفت كات ! من چشبند رو باز كردم گفتم خسته نباشيد كارگردان گفت به تو هيچ ربطي نداره درست همينجا بود كه زلزله شروع شد اخرش نفهميدم زلزله بود يا سيل ! زمين دهن باز كرد يدفه منم كه پام از 180 درجه 5 درجه اونم به زور باز ميشه رفتم زير زمين ! مستقيم تا هسته ي زمين رو رفتم كه ديگه همونجا در زمين و هوا معلق موندم هوا گرم بود اما بندر عباس گرمتر بود يهو ديدم يه طناب اومد از اون بالا هم صدا ميومد طنابو بگير با كمك طناب خودمو رسوندم بالا تا رسيدم بالا همه تعظيم كردن گفتن عزيز مصر يوزارسيف سلام ! منم گفتن سلام اونا هم گفتن سلام من بازم گفتم سلام بازم اونا گفتن سلام گفتن كاري نداريد بام ديگه ؟ گفتن نه منم پريدم تو چاه ! (ادامه ي داستان كزايي و فضايي رو در روزهاي ديگه كه خوابم مياد خواهم نوشت) با اجازه خوش باشد (يكي از چشمام از خستگي ديگه تكون نميخوره !!!!OMG) مكس راستي: * لر: موجودي عجيب داراي قدرتهايي عجيب و خارقالعاده كه ... مكس
ما امديم ! سالار هم رفت مكه ! حالا برگشت ميتونين بش بگيد حاج سالار ! من نميدونم اين سالار نماز هم بلد نيست بخونه واسه چي رفت خدا ميدونه !(سوءتفاهم نشه من نيت نماز خوندن رو بلدم.البته فكر كنم) بله سالار رفت ما مونديم و اينجايي رو كه سالار به صورت يك ... در اورده !(بعدا ميگم) بله يكي از دوستان سالار كه خدا بگم چيكار نكنه اين سالار رو يه حرف خوبي زده بودند (جهت ياد اوري : كوه صفه) كه اين نيز بگذرد! اين نيز بگذرد قضيه داره منتها الان چون خوابم مياد دارم هزيون ميگم ! ساعت 1:30 نصف شب هم كه اس ام اس مياد ! (مردم خواب ندارن) اما در اينجا ميپر دازيم به اين مطلب (اس ام اس اومد) كه ميدونيد كه من ميدونم كه شما هم ميدونيد كه سالار ميدونه كه من ميدونم (اس ام اس)خلاصه داشتم ميگفتم اون روز رفتيم كوه ! كه ...(كچل شديم "اس ام اس) اره تو راه برگشت يه تاكسي بي پدر ما هم از همجا بي خبر گرفتيم سوار شديم !(خودتون ميتونيد حدس بزنيد) هي ميگفت قابل نداره(نكته:هرگاه تاكسي گفت قابل نداره يه چيزي بندازيد جلوش و هرچه سريعتر محل را ترك كنيد)گفتيم چاكره اقا(اس ام اس)گفت مخلصيم داداش گفتيم نوكريم گفت 4000 تومان رد كن ياد وگرنه همينجا سرويست ميكنم ! ما چپ و راست و نگاه كرديم كه يهو يكي از بچه هارو ديديم گفت مياي كافي شاپ منم گفتم اره! رفتيم كافه گلاسه خورديم كه يهو راننده تاكسي اومد كنارمون گفت ببينم كه من حرفشو قطع كردم گفتم دوست عزيز برات تاكسي گرفتم ! كلي خوشحال شد و (اس ام اس) رفت سوار شد و منم يه چشمك به راننده تاكسي زدم و تا اومد برگردم يه غول بي شاخ و دم (اس ام اس) ديدم به يكي گفتن اين كيه ! گفت شپژچ ( همه ي حروف ساكن هستند) ! گفتم به من چه و رفتم خونه ! به علت اينكه ديگه دستم با مغزم همكاري نميكنه ادامه ي داستان رو بعدا مينويسم ! تا بعد (اين داستان فقط يك داستانه كه حاصل يك مغز خسته ي خوابالود هست) خودتون ميبخشيد
فقط اومد بمون موز نشون داد رفت تا جونمون رو در بياره !
بعد از اون بدبختي سوار اتوبوس شديم و راه افتاديم !
![]()
